تبليغاتX
سکوت عشق
سلام من نمی دونم چی باید بگم اما من شما رو نمیشناسم  علی آقا

متاسفم

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:15  توسط سحر  | 

وقتی دلم به درد میاد و کسی نیست به حرفهایم گوش کند ...
وقتی تمام غم های عالم در دلم نشسته است ...
وقتی احساس میکنم دردمندترین انسان عالمم ...
وقتی تمام عزیزانم غریبه میشوند ...
و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند ...
وقتی تمام عالم را قفس میبینم ...
بی اختیار از کنار آن هایی که دوستشان دارم ...
بی تفاوت می گذرم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 1:10  توسط سحر  | 

خدای من به فریادم برس
خدایا میام التماست میکنم  هر روز و هر شب  هر ساعت و هر ثانیه
میام به درگاهت در میزنم   خدایا میخوام پیشت زاری کنم   میخوام هق هق کنم
انقدر در میزنم تا بهم جواب بدی
خدایا فقط از تو میخوام که بهم کمک کنی  خودت می دونی که چقدر بهت محتاجم
خدایا به دادم برس
خدایا ........................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:37  توسط سحر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:0  توسط سحر  | 

تقدیم به تو ای خدای من
به تو که همیشه با من همراه بودی
به تو که هیچگاه بی وفایی نکردی
خدایا همه در اوج خستگی و تنهایی رهایم کردند ، تنهایم گذاشتند اما میدونم تو در هیچ شرایطی تنهام نمیذاری ، نمیذاری که در اوج تنهایی قلبم از نبودن تو بشکنه آخه تو همیشه کنارمی و هیچگاه فراموشم نمیکنی .

خدایا بنده ی حقیرت رو دریاب
مرا دریاب
دریاب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:58  توسط سحر  | 

گویند روزی فرشته ای از سنگ پرسید : چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی از تو انسان بسازد ؟
سنگ تبسمی کرد و گفت : هنوز آنقدر سنگ نشده ام که مستحق چنین خواسته ای باشم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 9:34  توسط سحر  | 

ماه سبز خدا را شروع میکنیم با دعا و نیایش های فراوان

فقط امیدوارم که ما را از دعای خیرتان فراموش نکنید
بخدا خیلی محتاج دعا هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:54  توسط سحر  | 

Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 12:4  توسط سحر  | 

دختر جوانی از مکزیک برای یک ماموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منبقل شد . پس از دو ماه نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون : "لورای عزیز متاسفانه دیگر نمی تووانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته ی این وضع نیستیم . من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم بفرست . با عشق : روبرت . "  دختر جوان رنجیده خاطر از رفتار مرد از همه ی همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد ، برادر ، پسر عمو ، پسر دایی و ..... خودشان را به او قرض بدهند و همه ی آن عکس ها را که کلی بودند با عکس روبرت ، نامزد بی وفایش در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند . به این مضمون : " روبرت عزیز ، مرا ببخش اما هر چه فکر کردم قیافه ی تو را به یاد نیاوردم . لطفا عکس خودت را از میان عکس های توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان . "

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:40  توسط سحر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 17:7  توسط سحر  |